اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
483
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
چوب خرما بود كه مردى به دو گفت : اى پيامبر خدا من آن را براى شما انجام مىدهم . پس گفت : شانك . « به كار خود باش . » و چون از آن فارغ شد گفت : ا لك حاجة ، « آيا تو را حاجتى است ؟ » گفت آرى ، بهشت خدا را براى من ضمانت كن . پس مدتى سر به زير انداخت سپس سر خود را بلند كرد و گفت : ذلك لك ، « آنچه خواستى تو راست . » و چون ميرفت او را ندا كرد : يا عبد الله اعنى به طول السجود ، « اى بنده خدا مرا با طول دادن سجده يارى ده . » و سوار بر شترش خطبه خواند پس گفت : يا ايها الناس كان الموت على غيرنا كتب و كان الحق على غيرنا وجب ، و كان الذين يشيعون من الاموات سفر عما قليل الينا راجعون نبوئهم اجداثهم و ناكل تراثهم ، كانا مخلدون بعدهم ، قد نسينا كل واعظة و امنا كل جائحة ، طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب الناس و انفق من مال قد اكتسبه من غير معصية ، و رحم و صاحب اهل الذل و المسكنة ، و خالط اهل الفقه و الحكمة ، طوبى لمن اذل نفسه و حسنت خليقته و صلحت سريرته و عزل عن الناس شره و وسعته السنة و لم يبعدها الى البدعة ، [ 1 ] « اى مردم گويا مرگ بر غير ما نوشته شده ، و گويا حق بر ديگران واجب گشته است ، و گويا مردگانى كه تا گورستان از پى آنها مىروند ، مسافرانى هستند كه اندكى بعد بسوى ما بازمىگردند ، آنان را در گورهاشان جاى مىدهيم و ميراث آنها را ميخوريم ، چنان كه گويى پس از ايشان جاويد ميمانيم ، هر پندى را فراموش كرده و از هر بلا و مصيبتى آسوده نشستهايم ، خوشا به حال آن كس كه عيب خودش او را از عيبهاى ديگران بازدارد ، و از مالى كه نه از راه گناه بدست آورده است ، انفاق كند ، و با بيچارگان و بينوايان مهربانى و همنشينى كند ، و با فقيهان و حكيمان آميزش داشته باشد ، خوشا به حال كسى كه نفس خويش را خوار سازد و خويش نيك و باطنش پاك و
--> [ 1 ] جمهرة خطب العرب ج 1 ص 52 از صبح الاعشى ج 1 ص 213 ، و لم تستهوه البدعة » و بدعت او را حيران نسازد « ر . ك . سرمايه سخن ج 2 ص 375 .